محمدتقى نورى
147
اشرف التواريخ ( فارسي )
گذشته رهنورد وادى فرار گشته بودند « 1 » كه البته فاصلهء بين الفريقين تخمينا دوازده فرسخ متجاوز بلكه چهارده فرسخ شده بود . « 2 » چون لشكر دايم هوس اينچنين روزى را داشتند « 3 » كه شايد « 4 » صيدى را به دام آورند « 5 » ، ضبط جلو سپاه ظفر همراه امكان نيافته ، « 6 » سوار فوجفوج به تعاقب آن طايفهء شوميه شتافتند ، تا « 7 » آنروز به شب رسيد و « 8 » اثرى از تركمانيه نجستند « 9 » و شب را نيز رفته ، صبح كردند و نشانى نيافتند . با « 10 » اينكه مىدانستند كه آنگروه از خوف خود را به كوه رسانيده « 11 » ، راه را چپ ساخته بيرون رفتهاند ، « 12 » مع هذا كسى را جرأت آن نبود كه حرف « 13 » معاودت بر زبان آورد « 14 » كه مبادا احدى « 15 » حمل بر بددلى و جبن آنكس نمايد . خلاصه آنروز هم تا نزديك غروب آفتاب « 16 » ايلغار كرده ، قريب به « 17 » پنجاه فرسنگ از گريوهء مغاك و راههاى سخت صعبناك « 18 » را طى كرده ، سواى چند رأس اسب ماندهء بىصاحب نصيب غازيان نصرت همعنان نشد . « 19 » ناچار آن شب را در آن صحراى بىآب گذرانيده ، صبح قرين تأسف ( 55 الف ) مراجعت به شهر كرده « 20 » ، اين غلغله و آوازه در اوبههاى تركمانيه « 21 » افتاده ، دست و پا را گم كرده ، از بيم غازيان جلاى وطن اختيار و خود را از يورت و محلات « 22 » به اصل دشت كشيده ، چندى به خوف « 23 » و ناكامى گذرانيده ، بالاخره « 24 » به كنكاش و صوابديد « 25 » صوفيه خود ، چند نفر از اون بيگيان « 26 » و آق سقالان با قضات خود به انضمام
--> ( 1 ) . مج : « بودند » ندارد . ( 2 ) . مج : « بلكه چهارده فرسخ شده » ندارد . ( 3 ) . مج : مىكردند . ( 4 ) . مج : « شايد » ندارد . ( 5 ) . مج : بياورند . ( 6 ) . مج : ضبط جلو سوار ممكن نشده . ( 7 ) . مج : آن طايفهء فرارى شتافتند و جمعى رد اسبان را گرفته اسب مىتاختند . ( 8 ) . مج : رسيده . ( 9 ) . مج : تركمان نشده . ( 10 ) . مج : و با . ( 11 ) . مج : بر كوه زده . ( 12 ) . مج : چپ كرده ، بيرون رفتند . ( 13 ) . مج : كسى جرأت نكرده سخن . ( 14 ) . مج : نراندند . ( 15 ) . مج : كه مبادا كسى دقت كرده . ( 16 ) . مج : آنروز را نيز تا عصر تنگ . ( 17 ) . مج : « به » ندارد . ( 18 ) . مج : صعبناك و دشت پهناور . ( 19 ) . مج : غازيان ظفر موكب نشده . ( 20 ) . مج : كرده بودند و . ( 21 ) . مج : تركمانيه شوميه . ( 22 ) . مج : « از يورت و محلات » ندارد . ( 23 ) . مج : « خوف و » ندارد . ( 24 ) . مج : و بالاخره . ( 25 ) . مج : « و صوابديد » ندارد . ( 26 ) . ملك : اون بيگى .